ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت

از لحظه های افسرده تنهايی می گريزم و در ابتدای خيابان عشق
چشمان پر انتظارت را به دستان صميميت می دوزم
حالا تو آمده ای و تنهايی من از تپش حضور تو شکسته است
تو آمده ای و با آمدنت آرزوهايم راکه چونان پرنده ای درقفس نااميدی
زندانی بودند، پروازداده ای
ای آزاده بهارآلود
من زيباترين شعرعشق را از چشمان تو می خوانم
آمدنت بهانه ای شد برای اينکه مرواريد های کوچک اشکم را چون
دسته گلی برای تو بريزم و
نامت را در غزل های سبزم جاری کنم
ای زيباترين شعر عشق باآمدنت بهار می رويد و
فصل زيبای گل به شکوه عظمتت سجده می کند
نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 17 موضوع | لینک ثابت

کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 8 موضوع | لینک ثابت

میـخوام یه قـصری بـسـازم*پنجره هـــــاش آبی بــاشه
من بـــاشم و تــو باشی و*یک شب مهتـــــابی باشه
امشب میـخوام از آســمون*یــاسـای خـوشبــو بچیـنـم
امشب میخوام عکس تو رو*تــو خــواب گلــها بـبـیـنـــم
کــاشکی بدونـی چشماتو*به صـد تــا دنیــا نمــی دم
یه مــوج گیـســوی تــو رو*به صد تـــا دریــا نمـی دم
کــاش تــو هوای عاشقی*همـیـشه پیـشـم بـمونـی
از تــو کــتــــاب زنــدگــی*حـرفــای رنـگــی بخـونـی
حـتـی اگــه دلـت نــخـواد*اســم تــو، تـــو قلب منه
چـهـره ی تـو یــادم مـیاد*وقتــی کـه بـــارون میزنه
امـشب میـخوام بـرای تو*یه فـال حـــافـظ بـگـیــرم
اگـر که خـوب در نـیـــومد*بـه احـتـرامــت بـمـیــــرم
امشب میخوام تو آسمون*عکس چشـات و بـکـشم
اگـــر نـگـــاهم نـکـنــــی*نـــاز نـــگـــاتــو بـکـشـم
می خوام تو رو قسم بدم*به جـون هر چی عـاشقه
به جون هرچی قلب صاف*رنـگ گــــــل شــقــایـقـه
یه وقـتـی که مـن نـبـودم*بـی خـبـر از اینـجـــا نـری
بـدون یــه خـــــدافـظـــی*پــر نـزنـی تـنـهـــا نــــری
وقتـی که اینـجـــا بمـونی*بـارون قـشــنگ و نم نمه
هـوای رفتـن کـه کـــنـی*مـرگ گــلای مـریـمـــــه
............................
مریم حیدر زاده
نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت


*بقیه عکسها را در ادامه مطلب ببینید:
نوشته شده توسط پریسا در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت

هميشه زندگي اون طوري كه مي خواهيم نيست
گاهي اوقات اون چيزهايي رو كه ميخواهيم به دست نمي ياريم
هميشه اون ارامشي رو كه مي خواهيم نداريم
بعضي وقتها اون قدر تو مشكلات زندگي غرق مي شيم كه ديگه همه چيز
و همه كس رو از ياد مي بريم . حتي خودمون رو...
گاهي وقتها پيشامدهاي زندگي رو درك نمي كنيم
اون موقع ست كه مي بيني خواه ناخواه اسير زندگي هستي...
اون وقته كه اختيار زندگي دست ما نيست
و اين زندگيه كه ما رو به هر سمتي كه دلش بخواد مي كشونه...
تموم روز را به خيال يه لحظه ارامش شب ...مي گذروني
اما شب هم كه ميشه يه دم ارامش نداري ....فكر و خيال راحتت نمي ذاره
توي همين لحظه هاست كه احساس نياز مي كني
به يه همزبون
به يه همراه...
به يكي كه تو رو اونجوري كه هستي دركت بكنه
به يكي كه بتوني بهش تكيه كني
نياز داري به كسي كه بتوني در كنارش ارامش بگيري
يه هم نفس...
اما من فكر مي كنم كه جور ديگه اي هم ميشه زندگي رو گذروند
با اميد به فردا
هميشه اينو به خاطر داشته باش كه:
اگر چه امروز زندگي سخته .... اما فردا روز ديگر يست...
نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 8 موضوع | لینک ثابت

هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم . اُرد بزرگ
انسان! خودت به یاری خود برخیز! . بتهوون
گاهی بی رنگی از هر رنگی زیباتر و مفیدتر است. شاتو بریان
من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد ، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود . آگاتا کریستین
برای ازدواج کردن بیش از جنگ رفتن شجاعت لازم است . کریستین
بقیه جمله ها رو در ادامه مطلب بخونین:
نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت
بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینین:
نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت

صادقانه به لحظه ها دل بستم...
تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم، به عقربه ها التماس کردم...
تا تندتر بر روی صفحه ساعت بچرخند، بلکه روز موعود زودتر فرا رسد...
تا در میعادگاهمان سرشار از عطر نگاه مهربانت شوم
نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت

میتونین بقه عکسها رو در ادامه مطلب ببینین:
نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت
آیا میدانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد
آیا میدانستی که موشهای صحرایی چنان سریع تكثیر پیدا میكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یك میلیون فرزند داشته باشند
.آیا میدانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند
.آیا میدانستی که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه
.آیا میدانستی که روباهها همه چیز را خاكستری میبینند
.آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند
.آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل میكند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین میافتد
.آیا میدانستی که 1300 كره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد
.آیا میدانستی رود دجله به خلیج فارس میریزد
.آیا میدانستی که 85% گیاهان در اقیانوسها رشد میكنند
.آیا میدانستی که اولین تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسید
آیا میدانستی که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت 200 كیلومتر در ساعت پرواز کند
نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 15 موضوع | لینک ثابت
**کساني که به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند، انسانهاي منطقي هستند.
**کساني که بر عکس عقربه هاي ساعت امضاء مي کنند، دير منطق را قبول مي کنند و معمولاً غير منطقي هستند.
**کساني که از خطوط عمودي استفاده مي کنند لجاجت و پافشاري در امور دارند.
** کساني که از خطوط افقي استفاده مي کنند انسانهاي منظمي هستند.
**کساني که با فشارامضاء مي کنند، در کودکي سختي کشيده اند.
**کساني که پيچيده امضاء مي کنند آدمهاي شکاکي هستند.
**کساني که در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
**کساني که در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند.**
کساني که اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط ميزنند احتمالاً شخصيت خود را نشناخته اند.**کساني که به حالت دايره و بيضي امضاء مي کنند، کساني هستند که
مي خواهند به قله برسند.
نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه... ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره.
نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
مدتی هست که هر شب، به تو می اندیشم
شبحی چند شب است، آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده، چنان ساده که از ساده گی اش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزی اش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی یکرنگ ترازآینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست
اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟
پس چرا رنگ تو و آینه ،این قد یکی ست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
نوشته شده توسط پریسا در شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 11 موضوع | لینک ثابت

برای مشاهده بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنین.
نوشته شده توسط پریسا در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت
دل من یه قفله، دست تو مثل کلیده
می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده
یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه
اونکه دل دادم به دستش چرا دل به من نمی ده
چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من
دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده
گفتم از عشق تو می خوام سر بزارم به بیابون
گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده
التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم
گفت که هذیونو تموم کن انگاری تبت شدیده
نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 14 موضوع | لینک ثابت

برای مشاهده بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنین.
نوشته شده توسط پریسا در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 10 موضوع | لینک ثابت
تو برام تنهاتريني. تو برام قشنگتريني. تو نگيني. تو نگيني روي انگشتر قلبم. كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم. كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم. كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب وروزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم.
نوشته شده توسط پریسا در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به نام خالق یاس که یادش مونس ماست
بیایید باور کنیم چگونه زندگی در
دست ماست وعشق حلقه ی
پیوند عاطفه هاست ومهربانی
یادگار جان هاست
دور باید شد دور
بال پرواز باید ساخت
تا به خورشید رسید...
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY